السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

92

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

بنفسه هست ، معنايش اين است كه وجود در حق تعالى از خودش هست ، ذاتى اوست و عاريه نيست ، چنان‌كه در ممكنات ، چنين هست . در واجب ذات او اقتضاى موجوديت خودش را مىكند و به افاضهء ديگر ، وجود پيدا نمىكند . اما وقتى كلمهء بنفسه را در مطلق وجود به كار مىبريم و مىگوييم : موجوديت وجود بنفسه هست ، معنايش اين است كه موجوديت وجود مانند موجوديت ماهيت نيست . ماهيت اگر موجود مىشود به سبب وجود ، موجود مىشود . ولى اگر وجود ، موجود هست به خود وجود است نه به وجود ديگر يا چيز ديگرى غير از وجود . آن گاه مؤلف وجود ممكن را به معناى حرفى تشبيه مىكند و مىگويد همان گونه كه معانى حرفى خودشان ، خودشان هستند نه چيز ديگر ولى در عين حال هيچ استقلالى هم ندارند و قائم به غير مىباشند به عنوان مثال « من والى » در جمله سِرتُ من البصرة الى الكوفه قائمٌ به بصره و كوفه مىباشد و بدون آنها نمىتواند معناى مفيدى داشته باشد ولى در عين حال معناى مِن والى چيزى جز « من والى » نيست . وجودهاى امكانى هم در عين آن‌كه موجوديت ، عين آنها است استقلالى هم ندارند . در پايان ، مؤلف سخنى از صدرالمتألهين نقل مىكند و مىگويد معناى اين جمله كه مىگويى وجود واجب ، بنفسه هست اين است كه وجود او به مقتضاى ذات خود او هست و هيچ احتياجى به فاعلى كه او را موجود كند يا قابلى كه موجوديت او را بپذيرد ندارد اما وقتى مىگوييم موجوديت وجود بنفس خودش است مفاد آن اين است كه وجود براى تحقق خود به ديگرى احتياج ندارد تا او را موجود سازد بلكه موجوديتش به ذات خويش است . اشكال چهارم و جواب آن متن ويندفع عنه أيضاً . . . والاختلاف المذكور مصداقىّ لا مفهومىّ .